• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

فال حافظ

با اندکی تغییر، مرقوم شده توسط یکی از میهمانان اتاق من:

خسته از روزمره گی به خانه میرسیم مشکلی که امروز برایمان ایجاد شده تمام فکرمان را بخود مشغول داشته است. بی اختیار دست به دیوان خواجه شیراز می ساییم و تفالی می زنیم. از تقارن بسیار نزدیک گفتار لسان الغیب با مشکلمان بهتمان میزند. براستی چرا چنین اتفاقاتی می افتد؟! ابتدا به بینش اساطیری و راه دنیا می پردازیم و سپس ارتباط این بینش با جهان هستی را از دریچه یونگ بررسی نموده و در نهایت به حافظ خواهیم رسید.

علت اینکه به جای علم یا آگاهی کلمه بینش بکار برده می شود اینست که در کلمه بینش شاید نوعی دید و شناخت بی واسطه و شهود حضوری مستتر است، آنگونه که در بعد گفته خواهد شد، شناخت اساطیری علمی است بغایت مرموز و حتی سحرآمیز. هیچ یک از مقولات متعارف عقل استدلالی مانند رابط علت و معلول، جوهر و عرض، زمان و مکان بدانگونه که در عقل استدلالی از آنها یاد می شود نه تنها با بینش اساطیری منطبق نیست بلکه چه بسا گاهی معکوس هم جلوه می کند. بینش اساطیری مانند رویایی عظیم است که در آن هر چیز ممکن است از هر چیز دیگر پدید آید. جهان مانند حبابی خیال انگیز در طرفه العینی ظاهر شده و چون رویایی ناپدید شود. میت myth یا بقول یونانیان موتوس کلام مقدسی است که به معنای افسانه ، قصه یا تاریخ مقدس نیز هست. میت یا اسطوره معمولا مربوط به وقایع ازلی ایست که در زمان بی زمان آفرینش رخ داده است. بنابر این جهان بنیاد است. یعنی میت پی می افکند و بن می بخشد و یا بقول رساله کهن پهلوی (بن دهشن) است از آنجا که این بن بخشی خود نوعی طرح اندازی بقول حافظ نیز هست. هر میت در عین حال فرافکنی صور نوعی یا آرکتیپ است. در بینش اساطیری آنگونه که سخن رفت دقیقا رابطه علت و معلولی بگونه جهان مادی نیست. از آنجا که ما معتقدیم انسان عالم کبیر است و جهان عالم صغیر پس رابطه میان این دو بسیار قوی و راز آلود می نماید. هر چیز که که کل را تاثیر نماید، جزء را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. از این رو است که میبینیم جادوگران قبایل مایا و یا آفریقا قادر بودند و گاها هستند که با بدست آوردن ناخن یا مویی از بدن کسی و ساخت عروسکی، همزمان با فشار به مجسمه، روان و بدن او را تحت آزار قرار دهند. لائوتسه عالم بزرگ چینی که برای اولین بار تائو یا راه را معرفی کرد در کتاب معروف خود تائو ته کینگ اذعان می کند که تائو راهی است که جهان می پیماید آدمی امروزه بقدری از طبیعت دور گشته که بسیاری از توانایی های سابق خود را از دست داده است. انسان اولیه به شهادت تحقیقات متعدد قادر بوده حتی ترسیدن شکارش را از راه دور حس کند. بنابراین قطعا انسان در گذشته رابطه نزدیکتر و ملموس تری با جهان صغیر داشته و تا حدود زیادی از قوانین حرکت تائو با خبر بوده است که ما امروز در بی خبری کامل نیازمند تفالیم.

یک ضرب المثل معروف چینی میگوید اگر میتوانی راه بروی ندو، اگر میتوانی بایستی راه نرو. اگر میتوانی بنشینی نایست. ولی از همه بهتر دراز کشیدن است! واضح است که منظور از این مثل تنبلی نیست این مثل اذعان دارد که بهتر است در مواردی که با فشار جهان روبرو میشویم بجای حرکت کردن در خلاف مسیر تائو یا همان راهی که جهان بر اساس قوانینش می پیماید، بجای دست و پا زدن بیفایده بی عملی پیشه کنیم و بگذاریم که وقایع آنگونه که خود میخواهند روی دهند. این بی عملی در هند عمل بی منظور و در تعالیم اسلامی رضا و توکل نام دارد.

گمان ما بر اینست که بر طبق مطلق بودن علم و توانایی خداوند متعال، حضرت ایشان یکبار برای همیشه جهان را با قوانینش آفریدست و بدلیل عدم نقص وجودی دیگر هرگز بدان دست نمی یازد. اینکه در افواه میگویند خداوند نخواست که فلان کار بشود، بدین معنی نیست که آفریدگار بی نقص جهان برای هر موردی دستش را روی کار ما می گذارد و مانع آن میشود! یا بالعکس با فشار دستش به انجام کار ما کمک می رساند. بلکه از آنجا که رفتارهای ما ممکن است بر خلاف مسیر تائو یا همان راه دنیا باشد قطعا به نتیجه نمیرسد. ضمن اینکه این جهان قوانین خاص خود را دارد.

مولانا می فرماید: "این جهان کوهست و فعل ما ندا. سوی ما آید ندا ها را صدا"

که بگونه ای ظریف اشاره دارد به قانون انرژی کیهانی که هر حرکتی از انسان خواه بالفعل و خواه بالقوه و حتی افکار او انرژی مثبت یا منفی را بسوی عالم می پراکند که قطعا در آینده ما تاثیر گذاشته و تاثیرش بسوی ما بر می گردد. آنگونه که اشاره شد اگر انسانی مانند معصومین با علم لدنی از قوانین جهان آگاه باشد و یا به نحوی به منشا این علم مرتبط باشد، براحتی خواهد توانست بسیاری از وقایع را پیش بینی و برخی دیگر را همزمان احساس کند.

این بینش یا احساس یا شهود یا هر چه نامش می نهید برای آنان که به وجود می آید و با آن زندگی می کنند بخش بزرگی از وجودشان می شود یا بهتر بگویم وجود ملموس و ظاهر آنان را فرا می گیرد. اما نیک می دانم که این بینش و شهود همیشگی نیست و افکار و گفتار و رفتار آدمیان می تواند موجب ار دست دادن آن شود چنانچه ممکن است نزدیکانمان و عزیزانمان را از دست بدهیم. از سوء ظن و تندگویی گرفته یا حتی فکر کردن به گناهانی که خداوند خود گفته است مورد بخشش قرار نمی گیرند از آن جمله اند.

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

1395/09/21

تعداد بازدید:750
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.