• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

مرد گاریچی

حرفی نماند برای گفتن و آوازی برای خواندن نیز. خواهشی نمانده و راهی برای رفتن نیز. دروغ در سر بازار جار می کشد هستی مان را و نماند در کاسه پیرزن تنهای شهر آبی نیز. چه می شود گفت جز سکوت و چه می شود کشید جز ...

نه جیک جیک مستانت، نه سردی زمستانت
رجوع کن به دستانت
که روز های بسیاری، که ظلم ها روا کردی
به دست های بسیاری
شبانه مردِ گاریچی، به خانه میکِشد خود را
اگر که مادیان خسته، اگر طناب هم پاره
درون مرد همواره، کشیده میشود باری

مریض حالی ام خوش نیست، نه خوابِ راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درونِ ما تفاوت هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، و صبح میشوی هر روز
تو خوابِ راحتی داری

خیال بافی ات بد نیست، خیال کن که خواهی رفت
همین که رفتی و مُردم، تلاش کن که برگردی
و در کمال خونسردی، مرا به خاک بسپاری
زیاد یاوه میگویم، گره بزن زبانم را
زیاد از تو مینوشم، بگیر استکانم را
بگیر هر چه را دارم، ببخش هر چه را داری

مریض حالی ام خوش نیست، نه خوابِ راحتی دارم
نه مایلم به بیداری
درونِ ما تفاوت هاست، تو مبتلا به درمانی
و من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم، مگر هوا که بند آمد
نفس کشیدنت باشم
تو روز میشوی هر شب، و صبح میشوی هر روز
تو خوابِ راحتی داری

تو را شبانه تا هر شب، به روی شانه خواهم برد
تو را شبانه خواهم مرُد
شبانه های لب هایم، لبانه های شب هایت
شبانه های بیداری

چه بیقرار و سنگین بار، به خانه میکِشم خود را
چه بیگدار در قلبم، زبانه میِکشی خود را
من از تو سخت دلگیرم، تو از که سخت بیزاری؟!

1396/08/27

تعداد بازدید:723
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.