• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

امید ناشناس

میهمانی عزیز از میهمانان اتاق من به نام امید که دقیقا نمیشناسمش این شعر زیبا را چندی پیش برایم فرستاد که آنرا تقدیم به همه میهمانان اتاق من می کنم. بیصبرانه منتظر شنیدن قطعات زیبای دیگر از طرف ایشان و دیگر میهمانان اتاق من هستم.

روزها می گذرد همدم من
خواب تیره غم من افیون است.
خودمانیم در این خون باران
رگ هشیاری من بی خون است
زن زیبا و قشنگ لب رود
شبحی بیش نبود
با توام ای شبح آتش و دود
سست پایی تو قلبم آلود
دیرگاهیست که این خاک غریب
مملو از همهمه ارواح است
بخداوند قسم
غم نابودی تو
سخن دوری و مهجوری تو جانکاه است
خاطرم هست که یک روز سپید
سوی من آمدی از شهر جفا شهر پلید
گفتمت جان "امید"
-با صدایی که از فرط وفا می لرزید-
به سفر پایان ده راه تو بیراه است

خشم بر روی تو آورد نقاب
بانگ بر من زدی از روی عتاب
دور شو ای سخن صخره و سنگ
جغد شوم ای نفس بد آهنگ
گوش من از سخن یاوه پراست
راه من راه که نه راه بر است....

ولی افسوس کنون
از میان این همه راه نما
چه کسی راست نوا
که بداند کدامین راه است.

1395/04/09

تعداد بازدید:1335
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.