• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

طلوع دوباره

گویند آنگاه که حضرت شمس، مولانا جلال الدین محمد بلخی ملقب به رومی را به خود وانهاد و عزم سفر کرد تا شام، اندی نگذشت تا سلطان ولد به همراه بیست سوار در پی اش رفتند و او را باشکوه به قونیه باز گرداندند. دیر زمانی نگذشت که متعلقات رومی نه خودش چنان عرصه را بر شمس تنگ کردند که این بار رفت تا ناکجا و هنوز که هنوز است کسی او را نیافته است. حدس و گمانی مانده است و مقبره ای در خوی که گویند آنجا آرمیده است.

سوالاتی است بی پاسخ که شاید پاسخ بدانید. روا نیست از میزبان خود دریغ فرمایید:

1- رومی که از قید دنیای پیشینش رهیده بود، چگونه بود که هنوز دنیای پیشینش او را رها نمی کرد؟ آیا متعلقات انسان توسط خود او شکل می گیرند یا این متعلقاتند که ما را شکل می دهند و تصمیم رهایی و جدایی با آنانست نه ما؟!

2- آیا شمس خود جزء متعلقات رومی نبود؟! یعنی چه تفاوت بین رومی وابسته به درس و بحث و کرسی بالا در مجلس و رومی وابسته به شمس که دوری اش چنین بی تابش گرداند؟!

3- در دنیای کاسبکاران که همه چیز و همه کس را به سود و زیانش وزن می کنند، آیا می توان رفت و آمد شمس را به آمد و شد سوداگران نسبت داد؟ عجب!

4- شمس که می دانست رومی است و قونیه! چرا بازگشت تا پس از چندی چنین رهایش کند؟! رفتن به بار اول می تواند نامیدانه باشد برای رومی به بازگشت. اما رفتنی که با بازگشت همراه شده است در بار دوم بسیار امیدوارانه است به بازگشت! آیا سهم رومی جدایی از شمس بود با امید قاطعانه به بازگشت؟ آنهم تا پایان سوی چشمانش بدون بازگشت؟!

شمس است و ترک هر روزمان در پایان روزهای روشن و طلوعی دل انگیز و امیدبخش در سحرگاهان فردا! امان از شمسی که عادتمان داده به غروب و طلوع هر روزه و روزی فقط غروب می کند!

1395/03/06

تعداد بازدید:1567
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.