• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

شاد باشید

درخت خسته آخرین برگهای خسته از خزانش را در جدال با باد سرد زمستانی نگاه می دارد تا با آمدن بهار هدیه ای هر چند زرد به همراه داشته باشد. پیرمرد رنجور تکیه بر تنه درخت می دهد و با صدای لرزانش رو به باغ خزان زده آرام نجوا می کند:

"همیشه بزرگوارتر از آن باشید که برنجید و نجیب تر از آن باشید که برنجانید. بهترین انتقام این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید، به هیچکس اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد. بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید و در بزنید تا به رویتان باز گردد. شاد باشید که شادی معنا و حقیقت زندگی است."

خوشحال میشم اگه کسی از میهمانان اتاق من منبع اصلی این چند خط رو به من معرفی کنه.

1394/12/08

تعداد بازدید:1441
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.