• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

فیتیله فعلا تعطیله

در خبرها آمد که فیتیله ای ها در یک برنامه تلویزیونی به آذری ها توهین کرده اند و توبیخ و برکناری بعضی مسئولین و تعطیلی فیتیله که از قدیمها فیتلیه را با تعطیله آنقدر کنار هم آوردیم تا اتفاق افتاد.

به خاطر آوردم روزگار غربت را که فیتیله ای ها را در کنار عمو قناد در یک برنامه شاد و بینظیر برای اولین بار دیدم و دیدم که چگونه تحسین همه را بر انگیخته اند. دیدن موسیقی شاد از سه هنرمند توانا در یک برنامه زنده تلویزیونی آن هم در کنار مرد تلویزیونی روزهای از مدرسه تا مدرسه واقعا جالب بود و لذت بخش.

دیری نپایید که فتیلیه ای ها با نامشان که حالا بر بام رسانه های تصویری به اهتزاز درآمده بود مرد روزهای از مدرسه تا مدرسه را تنها گذاشتند و با ساختن فیلمی مستند خواستند به مخاطبان خود نشان دهند که خود سابقه ای دیرین دارند و عمو قناد روزهای از مدرسه تا مدرسه نقطه شروع و پرورش و بالندگی آنها نبوده است. ظاهرا در آن روزگاران تاختن بر پیران قوم و بانگ انا الحق زدن رسم بوده است و حکایت جیک جیک مستان در تابستان بوده است و بی خبری از احوال زمستان!

باز هم دیری نپایید تا رسیدیم به زمان حاضر و رفت بر آنان آنچه را که دیدید و شنیدید. از اعتراضات و تحصنها در شهرهای تبریز و ارومیه تا عذر خواهی های پشت سر هم از سوی فیتیله ای ها و پذیرفته نشدن آن عذرآوری ها از سوی هموطنان آذری مان. گاه باید به پشت سر نگاه کرد و علت را در امروزمان نجوییم. علت این لغزش در آن روزی نمایان است که بزرگان و معلمان و پیران را پشت سر می گذاریم و در میدان رقابت با او می افتیم و چه مقتدرانه گوی سبقت از آنان می رباییم! غافل از آنکه اگر امروز عمو قنادی گوشه صحنه تئاتر زندگی مان نشسته بود امکان نداشت چنین پایمان بلغزد و این چنین تشت رسوائیمان از بام بر زمین افتد.

ای ضیاء الحق حسام الدین بگیر
یک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر

گرچه جسم نازکت را زور نیست
لیک بی خورشید ما را نور نیست

گرچه مصباح و زجاجه گشته‌ای
لیک سرخیل دلی سررشته‌ای

چون سر رشته به دست و کام تست
درهای عقد دل ز انعام تست

بر نویس احوال پیر راه‌دان
پیر را بگزین و عین راه دان

پیر تابستان و خلقان تیر ماه
خلق مانند شبند و پیر ماه

کرده‌ام بخت جوان را نام پیر
کو ز حق پیرست نه از ایام پیر

او چنان پیرست کش آغاز نیست
با چنان در یتیم انباز نیست

خود قوی‌تر می‌شود خمر کهن
خاصه آن خمری که باشد من لدن

پیر را بگزین که بی پیر این سفر
هست بس پر آفت و خوف و خطر

آن رهی که بارها تو رفته‌ای
بی قلاوز اندر آن آشفته‌ای

پس رهی را که ندیدستی تو هیچ
هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ

گر نباشد سایهٔ او بر تو گول
پس ترا سرگشته دارد بانگ غول

غولت از ره افکند اندر گزند
از تو داهی‌تر درین ره بس بدند

از نبی بشنو ضلال ره‌روان
که چه شان کرد آن بلیس بدروان

صد هزاران ساله راه از جاده دور
بردشان و کردشان ادبیر و عور

استخوانهاشان ببین و مویشان
عبرتی گیر و مران خر سویشان

گردن خر گیر و سوی راه کش
سوی ره‌بانان و ره‌دانان خوش

هین مهل خر را و دست از وی مدار
زانک عشق اوست سوی سبزه‌زار

گر یکی دم تو به غفلت وا هلیش
او رود فرسنگها سوی حشیش

دشمن راهست خر مست علف
ای که بس خر بنده را کرد او تلف

گر ندانی ره هر آنچ خر بخواست
عکس آن کن خود بود آن راه راست

شاوروهن و آنگه خالفوا
ان من لم یعصهن تالف

با هوا و آرزو کم باش دوست
چون یضلک عن سبیل الله اوست

این هوا را نشکند اندر جهان
هیچ چیزی همچو سایهٔ همرهان

صد حیف که گاه ما پیران راهمان را پشت سر فراموش نمی کنیم و این آنانند که ما را رها می کنند و چشمانشان را آرام بر باغ گلهای زندگیمان می بندند و آرام به خواب آرام ابدی می روند.

آرزوی آرامش و برخورداری از رحمت بیکران الهی برای استاد گرانقدرم مرحوم کارولوکس که چند سالی است چشمان پرانتظار دانش پژوهان و دانشجویان ایرانی را تنها رها کرده است دارم.

1394/08/20

تعداد بازدید:1332
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.