• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و هفتم: جدل

چه گویم؟
که اگر رسیده ای، رسیده ای!
و اگر نرسیدی، با شنیدن به آن نمی رسی!

چه گویم؟
که اگر نرسیده ام، گفتن نمی باید
و اگر رسیده ام، گفتن نمی شاید

گفتگو از آن آنان است که نرسیده اند
پس آنان که می گویند را گوش مسپار
گوش را به راه بسپار
چشم را در چشمان راه بدوز
راهی که رهروانش کم نیستند
راهی که رهروانش همه اند

از زیر ترین تا زبرترین
از پایین ترین تا بالاترین
همه در راه می روند
گاه می دانند گاه نمی دانند
گاه میبینند گاه نمی بینند
گاه صدای گامهای خود را در راه می شنوند
و گاه نمی شنوند
اما هرگز؟! نمی گویند.
چرا که اگر رسیده ای، رسیده ای
و گر نرسیده ای، با شنیدن به آن نمی رسی!
راه رفتنی است. نه شنیدنی و نه گفتنی!

1393/11/28

تعداد بازدید:906
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.