• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سی و دوم: اراده

خسته ام
آنقدر خسته که خوابم می آید!
نه جای اندیشه دارم،
نه نای گفتنی،
و نه پای رفتنی!
به راه تو سپرده ام خود را
بر این رود روان من خوابم
چشمانم بسته
جسمم خسته
و فکرم خالی!

آنانکه آسوده می پندارند ما را
بر ساحل بیدارند
بر ساحل پرکارند
و بر ساحل نگرانند.
مگر نه آنکه آنان بیدار و پرکار و نگرانند تا آسوده شوند!
راه همیشه در پیش است
و همه رهرویم

ما که می دانیم
و آنانکه نمیدانند.

ما که بی عملیم
و آنانکه دغدغه دارند.

ما که خوابیم
و آنانکه بیدارند.

همه رهرویم! آسوده ماییم یا آنان؟!

آسوده ترین، پر است از نگرانیها
و پردغدغه ترین، خالی است از نگرانیهای راه!

1393/11/13

تعداد بازدید:989
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.