• گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...

رندان راه - کلام سیزدهم: حجاب

از او پر خواستم
تا داد برخاستم
دیدم پایم بدان بند است
بالا نشستن
در بند
بزرگ شدن در بند
اول شدن در بند
شهرت در بند
ثروت در بند

در راه رندان گام برداشتم
بالا نشینی در پایین ترین ماوا
بزرگی در نهایت کوچکی
اول شدن در انتهای صف
اوج شهرت در قهقرای عزلت
و بی انتهای ثروت در انتهای قناعت
بی بند، بی پرده، بی قفل و بیم
حال بنشین تا در چشمان تو ببینم
آنچه که دیگران را مشغول زلفکانت کرد تا نیابند
بنشین با گام اول، تا آخر راه را ببینم و آغاز کنم آنرا
راهی که آغاز کردنش مهم است و بی انتهاست
بودن در راه اهمیت دارد نه مقصد
چرا که هر نقطه از راه آغازی است درست در انتهای راه
مبدا و مقصد در این راه یکی است
چه جای پابندی؟ دلبستگی؟ خستگی؟
چرا که پابستگان راه نمی دانند
چرا که چشمان اسیر حجاب نور نمی بینند
چرا که آسایندگان در پناه قفلها آرامش نمی شناسند
زلفان سیاه حجاب چشمان تو اند

1393/09/16

تعداد بازدید:1222
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.