• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

در سر هوس ساقی

امشب خواستم از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی بنویسم، هر قطعه شعری از مثنوی معنوی یا دیوان شمس را مرور کردم دیدم برای جثه من بس بزرگ است. به سبب تاب اندک و قامت نحیف خود به همان حافظ قناعت کردم.

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیٰ
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولیٰ

چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
در کنج خراباتی افتاده خراب اولیٰ

چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پر از آتش، هم دیده پرآب اولیٰ

من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
این قصه اگر گویم با چنگ و رُباب اولیٰ

تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
در سر هوس ساقی، در دست شراب اولیٰ

از همچو تو دلداری دل برنکنم؛ آری،
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولیٰ؟

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولیٰ

نکند ناگهان بانگی برآید خواجه مرد و هنوز در کالبد جسم و جان اسیر باشم و هوس ساقی هنوز در سر مانده باشد.

1393/01/24

تعداد بازدید:2127
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.