• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

قرآن کریم

با اندکی تغییر از همان میهمان اتاق من:

قانون علیت که از زمان نیوتون تا اوایل قرن بیستم حاکم بر علم بود و چون وحی منزل تعبیر می شد، ناگهان بدلیل پیدایش فیزیک کوانتوم توسط ماکس پلانک و نسبیت انیشتین دگرگون شد. هایزنبرگ در اصل عدم قطعیت خود ثابت کرد که دنیای ریز هسته ها لااقل تابع فیزیک کلاسیک نیست. به نظر هایزنبرگ ممکن نیست بتوان در یک لحظه خاص از زمان هم مکان و هم سرعت (اندازه حرکت) یک الکترون را اندازه گیری کرد. پس در تعیین موقعیت مکانیکی آن عدم قطعیتی وجود دارد و این یعنی علم و دانش و آزمایشگاه و نظریه علت و معلول کلاسیک پر!!! فقط می توان با آمار و احتمال راجع به آن بحث کرد. باید گفت که این اصل بی ارتباط با بینش اساطیری نیست و در این عالم وقایع اساطیری تابع قوانین خودند.

یونگ به مطالعه اصل عدم قطعیت در زمینه حوادث روانی پرداخت و آن را سنکرونیزیته یا اصل تقارن حوادث معنی دار نامید که با علیت معمولی سازگار نیست. ما در جهان با حوادثی برخورد می کنیم که قائدتا هیچ ربطی بهم ندارند، مثلا شماره رمز کارت اعتباری جدیدتان مانند شماره تلفن برادرتان است، یا شماره بلیط اتوبوس امروزتان همان شماره بلیط تئاتر شب است و عین شماره تلفن دوستتان که همان شب در تئاتر به شما می دهد. این وقایع رابطه علّی مشخصی ندارند ولی آنچنان مرموزانه تکرار می شوند که معنی خاصی می یابند.

یونگ بیاد می آورد در اول آوریل ۱۹۴۹ نوشته ای را یادداشت می کند که روی آن تصویر موجودی نیمه ماهی نیمه انسان است. ظهر همان روز برای نهار ماهی دارند. شخصی شوخی اول آوریل را برایش تعریف می کند. بعد از ظهر همانروز یکی از بیمارانش که ماهها غایب بوده نزد او می آید و تصاویر زیبایی از ماهیگیری به او نشان می دهد و شب که برای پیاده روی به کنار دریاچه زوریخ می رود ناگهان ماهی بزرگی از آب بیرون افتاده و جلوی او می پرد! آیا می توان گفت این وقایع ظاهرا بی ربط واقعا بی ربطند؟ به نظر یونگ در آنها نوعی تقارن معنی دار است که از یک جور رابطه علت و معلولی مرموز و ناشناخته بر می خیزد.

یک مثال ایرانی بیاوریم: با دوستتان در حال قدم زدن هستید ناکهان یکی از دوستان مشترک را بیاد می آورید و راجع به او صحبت می کنید، در این بین چشمتان به آن دوست مشترک می افتد و ضمن چاق سلامتی به او می گویید چقدر حلال زاده است!

یونگ بر اساس تحقیقاتش معتقد است با توجه به همان ارتباط ناخودآگاه جمعی انسانها با عالم فیض و طبیعتا با یکدیگر ناخودآگاه شما از نزدیک شدن دوست مشترک با خبر است ولی شما خیر، بنابراین بی اختیار به یاد شما می آورد که راجع به او صحبت کنید.

از نظر یونگ در یک لحظه خاص ناخودگاه شما و ایشان با هم سینک می شود و بر اثر این تطابق شما به سخن گفتن در مورد او می آیید.

تقریبا به پایان بحث رسیده ایم. فرض کنید شما در رابطه با موضوعی درآینده و یا مشکلی در زمان حال یا گذشته سعی در تفال دارید. اگر آنگونه که قبلا گفتیم به منشا وحی و علم لدنی متصل نباشید اما در عوض کتابی وجود داشته باشد که حاوی مطالب زیادی راجع به راه جهان و تائو و اغلب حالات و رفتارها بشری (که با هم مشترک است) باشد شاید نیمی از مشکل قابل حل باشد. برای نیم دیگر هم نگران نباشید اگر شما قرآن را دارید که کلام اوست و یا کتاب یی چینگ را که با هزاران درجه تخفیف از جهات مختلف، قطعا کتابی جهان شمول و کوسموگونیک است یا شعر حافظ را که لسان الغیب است! بقیه کار را ناخودآگاه شما انجام می دهد و بهتر انجام می دهد، هر آینه ارتباط شما با عالم معنی می تواند صافتر و tune تر باشد.

ناخودآگاه جمعی شما که بهتر از شما از مشکلتان و جهان غیب و عوالم عالم مثال و آیه ای در قران و شاه بیتی در دیوان حافظ باخبر است با سینک شدن شما را وادار به باز کردن آن صفحه ای می کند که درمان هم در اوست.

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بود

رشتهٔ تسبیح اگر بُگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین‌ساق بود

در شب قدر ار صَبوحی کرده‌ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خُلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

والسلام

1395/09/28

تعداد بازدید:1111
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.