• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

باید گریست 1

پیامبرانی از جنس مردان خدا آمدند و هر یک به اصلاح رذیلتی و گسترش فضیلتی در جامعه انسانی پرداختند تا آنکه بشر آنقدر از پیامهای آسمانی و عبرت آموزی سنتهای الهی درس گرفت که بتواند آخرین پیام آسمانی را از آخرین پیامبر دریافت نماید.
عربستان! جایی که دختران دلبندشان را زنده به گور می کردند و از افتخاراتشان راهزنی بود و پرستیدن بتهای سنگی و چوبی بخش جدایی ناپذیر زندگیشان بود. بدان دوران جاهلیت نام نهاده اند! که این نام نه زیبنده مردم آن دیار که زیبنده مردمانی بود که برای پرستش بتهای ساخته دست آنان در مکه گرد هم می آمدند و آنجا مرکز تجاری پردرآمدی برای متولیان و ساکنان زیرک آن دیار شده بود.
در این میان، مردی که حتی چنین مردمانی به امانتش گواهی می دادند و او را بهترین می دانستند از غاری به ظاهر سیاه و تاریک بدرآمد تا دنیایی و تاریخی از زندگی بشریت را از تاریکی و سیاهی بدرآورد. او چه می گفت جز آنکه خدایی نیست جز الله، خدایی نیست جز خدای احد که نه زاده شده است و نه می زاید. خدایی که بزرگتر از آنست که توصیف شود. خدا نیست آن خدایی که از سنگ و چوب است و مایه کسب درآمد و امرار معاش متولیانش.
تاریخ خوب می داند داستان خاکروبه و دشنام آن مردمان را بر سر کامل ترین انسان قرون و اعصار پیش و پس از آن هنگام. تاریخ خوب میداند داستان شکنجه و سنگ پرانی به پیروان مردی را که دنیا پیش و پس از آن هرگز به مانند او را بر خود ندید. تاریخ می داند قصه شعب ابی طالب را، سرنوشت یاسر و سمیه را، و سرانجام هجرت را! تاریخ حتی روزی را به خاطر می آورد که خداوند بانگ ارجعی یا ایتها النفسه مطمئنه را به رسولش خطاب کرد. او چشم از این دنیا فرو بست. چه روز دردناکی است روز رحلت مردی که خداوند در کتابش او را رحمه للعالمین نامیده است. اما آیا باید گریست؟!
بر مصائب و نامردمی ها می توان گریست اما مگر می توان بر مردی گریست که رحمه للعالمین است برای اشرف مخلوقات؟ مگر او همان مردی نیست که از امتش در ازای اجرای رسالتش هیچ نمی خواست و تنها هدایت قومش را جویا بود. پس چرا باید بر او گریست آنگاه که رسالتش ساری و جاری است با آنکه چشم از جهان فرو بسته است. پیامی که او از آسمان آورده بود زنده بود و نگاهی به افق تاریخ نشان می داد روزی را که قلبها تسلیم آئین اسلام باشند. مگر می شود بر مردی گریست که حکومت عدل و داد را برپا نموده و مردی چون علی را ولی و وصی خود به جا گذارده است؟! بر چنین مردی هرگز نباید گریست! چرا که خواهان عمر جاودان نبود که با رحلتش سزاوار گریستن باشد. او فقط و فقط آمده بود تا رسول خدا باشد برای هدایت انسانها که ماموریتش را به پایان برده بود و حاصل رسالتش را به وارثانی می سپرد که اگرچه 12 تن بودند ولی تا پایان تاریخ امتش را به حال خود وا نمی گذاشتند و تنها آرزویشان چون پیشوایشان هدایت انسانها بود. بر چنین مردی هرگز نباید گریست که سزاوار گریستن نیست. او فقط سزاوار آن است که تا تاریخ تاریخ است معلم باشد برای بشر. بر چنین مردی هرگز نباید گریست.

1389/08/14

تعداد بازدید:2098
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.