• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

ناخودآگاه

با اندکی تغییر، مرقوم شده توسط همان میهمان اتاق من:

اینکه در جستار خود از نظریات کارل گوستاو یونگ روانشناس معروف بهره می گیریم بیشتر به دلیل آنست که یونگ مایه اصلی شناخت خود را وامدار مشرق زمین و پژوهش عمیق در فرهنگ شرق است. یونگ شخصیت را به مثابه دایره ای در محدوده دقیق خط دایره خودآگاهی یا همه آن چیزهایی که در جهان عقلانیت بدان اشعار داریم و طبیعتا حواسمان اصطلاحا بر آنها جمع است می انگارد ولی داخل دایره شخصیت بسیار وسیعتر از خودآگاهی است و به ناخودآگاه معروف است که تمام آن معارفیست که در حالت عادی و سلامت ظاهری فکر، چیزی از آن را بخاطر نمی آوریم. اینکه به خاطر نیاوریم دلیل بر ندانستن نیست بلکه اشراف آگاهانه بر آن وجود ندارد. یونگ اثبات می کند بسیار علوم و عادتها هست که در ناخوداگاه ماست بی آنکه بتوان به راحتی به آن دست یازید. وجود هیپنوتیزم و اطلاعات خارق العاده ای که شخص هیپنوتیز شونده به پزشکش می دهد بهترین دلیل اثبات این امر بشمار می آید چه آنکه این شخص بسیار سخنها و معارف بر زبان جاری می کند که در خودآگاهی از آن بیخبر است. یونگ به طرح هایی در باطن ناخودآگاهی اشاره می کند که به آنها صور نوعی یا آرکتیپ می گوییم. این طرحها بطور فی نفسه قالب های خالی و پیش سازنده هایی هستند که محتوا می یابند. آنچه ما به ارث می بریم محتوی ارکتیپ صرفا نیست بلکه در اصل آن قالب اصلی و نیروی پیش سازنده آن است که با تخیل خلاق مثلا یک هنرمند ترکیب شده و از قوه به فعل در می آید. مثلا هرگاه به هر انسانی یک میز دایره و ۴ صندلی بدهند بی اختیار آنها را بصورت ترکیبی از دایره و مربع خواهد چید که جزو اصلی ترین ارکتیپ ها و همان ماندالا است. این تصاویر نه تنها در ادیان و تمدنهای گوناگون بلکه در رویاهای انسانهای عادی نیز ظاهر می شوند. مانند گل در اساطیر هند، صفحه ساعت باغی چهارگوش که فواره و حوض دایره ای را در میان می گیرد (پردیس یا همان بهشت ایرانیان )؛ طرح فرشهای ایرانی با ترکیبات دایره و مربع که در واقع نشان آن باغ است. چرخ هشت پره ستاره یا خورشیدی که هشت اشعه فروزان از آن خارج می شود، چهار فصل و .... .
در هند این ماندالا یک صورت بسیار معروف بنام یانترا دارد که ترکیبی از دایره و مربع است. یانترا آلت تمرکز معنوی یا مراقبه است. با تمرکز در این تصاویر انسان به تدریج به مرکز وجود خودش ناخودآگاه رخنه ای پیدا می کند. امواج نامتمرکز ذهنی خاموش می شوند. جریان تفکر یکپارچه و ممتد و ثابت می شود و بسوی تنها حقیقت ثابت هستی متوجه شده و مانند رادیو که روی یک موج خاص تنظیم می شود و صدای صاف را پخش می کند؛ اصطلاحا tune شده، متعاقب آن حالت وصل تحقق می یابد. آدمی به مرکز هستی اش راه می یابد و با مبدا هستی یکی می گردد و ممکن است که مانند منصور فریاد انالحق سر دهد.

یونگ می گوید برای راه یافتن به ناخودآگاهی باید خود آگاهی به مدد مراقبه اعمال و ریاضت فکر تضعیف شود و عمل برخی از متفکران را که برای این هدف از سوزاندن عود ها و مواد مخدر و یا شراب استفاده می کنند مردود می داند، چه این امر بمانند تقلب است و متقلب را به کنه وجود نهایتا راهی نیست. در تعالیم اسلامی نیز حکما و عقلا معتقدند که برای اجابت دعا باید دلشکسته بود، باید از هر وجودی دل برید و به واجب الوجود پناه آورد باید صاف شد مانند آینه. آنگاه است که ارتباط برقرار است و هر دعا مورد اجابت.

از جمله دیگر صور نوعی می توان به آنیما (زن درون هر مرد) آنیموس (مرد درون هر زن)، پرسونا یا نقابی که ما در برابر هر فرد دیگری بخود می زنیم نام برد. از آنجا که هنرمندان و شعرا مخاطب آنی ندارند به این آنیما و آنیموس پناه می برند و معمولا او را مخاطب اثر هنری قرار می دهند. یک مثال ایرانی بزنیم: سهراب سپهری در شعری از زنی می گوید که همیشه لب درگاه ظاهر می شود. ببینید:

زن دم درگاه بود.
با بدنی از همیشه
رفتم نزدیک
چشم، مفصل شد
حرف بدل شد به پر
به شور
به اشراق
و ...
دیدم در چند متری ملکوتم

انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود

من هم رفتم

رفتم تا میز
تا مزه ماست
تا طراوت سبزی
آنجا نان بود و استکان و تجرع
حنجره می سوخت در صراحت ودکا

باز که گشتم

زن دم درگاه بود
با بدنی از همیشه های جراحت

حنجره جوی آب را
قوطی کنسرو خالی
زخمی می کرد

میبینید که در آستانه وصل بعد از مراقبه و چند متری ملکوت بعد از استفاده نادرست از وسایل تضعیف خودآگاهی زن (آنیما) اینبار با بدنی از همیشه های جراحت ظاهر می شود و یکجای کار عیب دارد.

یونگ معتقد است که نا خودآگاه تمامی انسانها از آنجا که به عالم هستی متصل است و فیض می گیرد مانند یک رایانه که در شبکه به سویچی متصل است طبیعتا با تمام ناخودآگاههای دیگران رابطه دارد. یونگ به این واقعیت ناخودآگاه جمعی اطلاق می کند که باعث به اشتراک گذاشتن تجربیات هزاران ساله بشر می شود.

و اینجاست که من فکر می کنم با بستن چشمانم و گسستن همه آنچه در خودآگاه من است، به کدام ناخوداگاه متصل می شوم و آیا عالم ناخودآگاه من بهره ای از تجربیات هزاران ساله بشری دارد؟!
مادر آتش در گوشه اتاقی نشسته است و آرزو دارد او را درمان کنم!
پیرمردی که غرق نگاه به من است و هیچ نمی خواهد.
کودکانی که در پی ام می دوند
و هیچگاه به من نمی رسند.
آنقدر می دوم که هیچکس مرا نمی یابد.
دوباره تنها هستم!

1395/09/22

تعداد بازدید:941
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.