• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

اتاق من

در دوران نوجوانی در خانه پدری ام اتاقی بود که اتاق من بود. این اتاق خلوتی بود که می شد در آن خورد، نوشید، و اندیشید. اتاق من در سایه بود به همان اندازه که به آفتاب نیاز بود. اگرچه پنجرهایش باز، ماءمن هر راز بود. در اتاق من شب بود به زیبایی مهتاب. روز بود به بلندای آفتاب. در اتاق من قانونی نبود جز آنچه دل آرزو می کرد. از آن زمان ده سال می گذرد. امروز پنجم فروردین 1387 هجری شمسی است. دیر زمانی بود که یافتن اتاقی مانند اتاق من سخت دشوار بود و شاید ناممکن. تا آنکه امروز، من این اتاق را یافتم. شباهت زیادی به اتاق من دارد. کمی روی آن کار کردم تا آنرا شبیه اتاق من بیارایم. در را گشودم و نوشتن را آغاز کردم. اینجا اتاق من است. در اتاق من خلوتی است که می توان در آن خورد، نوشید و اندیشید. سایه دارد و آفتاب. شبی به زیبایی مهتاب و روزی به بلندای آفتاب. پنجره هایش باز است و محرم هر راز است. قانونی ندارد جز آنچه دلم می خواهد. اینجا اتاق من است

1387/01/05

تعداد بازدید:2430
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.