نه لب گشايدم از گل، نه دل کشدم به نبيد
چه بينشاط بهاري که بيرخ تو رسيد
نشان داغ دل ماست لالهاي که شکفت
به سوگواري زلف تو اين بنفشه دميد
بيا که خاک رهت لالهزار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکيد
به ياد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببين در آينهي جويبار، گريهي بيد
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقي غمگين که بوسه خواهد چيد؟
چه جاي من؟ که در اين روزگار بي فرياد
ز دست جور تو ناهيد بر فلک ناليد
در غزل فارسی معاصر، شعرهای هوشنگ ابتهاج معروف به ه.الف. سایه در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوشترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.
متن معرفی کننده امیر هوشنگ ابتهاج را از شخص دیگری نقل قول کردم که به نظرم زیبا بود.
با آرزوی سالی خوش و نکو برای همه مهمانان اتاق من، با آوردن قطعه دیگری از ایشان که به خاطر آوردم، این متن را به پایان می برم.
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنهای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت