دیری نپایید که صدای چکاچک شمشیرها فروکش کرد و یزید با صدای بلند و برگزاری مراسم نمایشی بازماندگان قیام عاشورا را از مجلسی به مجلس دیگر کشاند و دستور داد تا بر منبرها لعن امام کنند و از این بگویند که اینها خارجی بودند و در پی حکمرانی! او دلخوش بود به جمعیت سی هزار نفری لشکری که یکی را به امید حفظ منصب و مسند موجود و دیگری را به امید اخذ حکمرانی ری و دیگری را برای لقمه ای نان و آن یکی را برای کیسه ای زر در مقابل لشکر هفتاد و دو نفری امام به صف کرده بود. انتظار یزید بر این بود که غائله خوابیده است و حکمرانیش مستدام! چه آنکه هر آنچه اندیشیدنی بود اندیشیده بود و هر آنچه انجام دادنی بود انجام داده بود حتی بریدن سر فرزند رسول الله که او را خارج از دین خوانده بود. چه گناهی بالاتر از این که امام حاضر نبود با امیرالمومنین یزید بن معاویه بیعت کند!!! آری حقیقت غیر قابل انکار است و ماندگار. نه غائله فروکش کرد و نه سخنرانی ها و مراسم شام توانست پرده بر چهره حقیقت بپوشاند که امام فرزند رسول الله هست و سزاوارترین شخص در تدبیر امور مسلمین و یزید نه تنها امیرالمومنین نیست که سالهاست سزاوار لعن و دشنام مسلمین. اکنون پس از 1400 سال گویی همین امروز عاشورا است و هر جای زمین کربلا. چنان عاشورا و کربلایی که هیچکس حتی گمان نمی کند روز خاموشی و فراموشی حقیقت مظلومیت امام و قیامی را که به منظور حفظ دین و اصلاح امور مسلمانان بنا شده بود.