دوباره دختر رویا به رنگ تنهایی
به رنگ وسوسه ی یک پری دریایی
هزار سال پس از تو نظر به من دارد
کنار منظره ی ساحلی تماشایی
دلم گرفته ولی از زوال این خورشید
از التهاب نفس های شهر دانایی
از این که بی غم باران کسی قسم می خورد
به روح پاک زمین در کمال رسوایی
به خواب های طلایی پناه خواهم برد
مگر مرا ببرد با خیال تو جایی
به سنگ های مزار نگفته ها دیدم
نوشته بود به آبی چرا نمی آیی؟!
خدا کنار من آمد حضور او حس شد
مثال مویه ی مردی به شکل لالایی
این هم غزلی از مهمان گرانقدر اتاق من، آقای کیان که شنیده بودم اهل دل است و صاحب قلم، اما نمی دانستم چنین نغز می سراید. از من خواسته بود که نظرم را راجع به این غزل بگویم. از آنجا که ایشان و قلم خوش رقصشان نیازی به تعریف و تمجید من ندارند، فقط یک ایراد که جناب آقای کیان، حافظ و سعدی بودن سخت است، باید قبول کرد. اما شاعران فقط آنها نیند که در رزم با تجزیه و ترکیب کلمات و جملات پیروزند و قافیه مومی است در دستان آنها چون حافظ و سعدی و ملای روم. شاعران آنانند که چون شما زیبا می اندیشند، زیبا سخن می گویند، و زیبا می زیند. نیما و سهراب بودن بسیار آسان تر است البته برای آنان که شاعرند.