• عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند


    ادامه مطلب...



  • ظاهرا هر که در این طریق پیشتر رفته سولاتش نیز پیشتر رفته و بر ابهاماتش افزون گشته. می روی تا بدانی و با هر گام بیشتر دانی که نادانی.


    ادامه مطلب...



  • گاهی قصد گفتن حرفی نداری و خود سر ریز می شود! گاهی به حرف می آورند ترا! گاهی اگر پاسخ نگویی گمان می کنند که لالی! گاهی سخن می گویی به امید شنیدن حتی یک کلمه از آنکه ...


    ادامه مطلب...



  • گاهی حرفی زده می شود که قصد گفتن نداشته ای! گاهی به اشتباه متنی منتشر می شود که قصد انتشار نداشته ای! بعدا باید بر آن عکسی افزود و خلاصه ای.


    ادامه مطلب...



  • بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...

قطعا

سخت است نوشتن با دست و پای بسته. اما کوتاه می توان گفت که انسان زندگی را گرفته است به عنوان مهمترین هدیه ای که می توانست دریافت کند. نگفتم ارزشمندترین، که می تواند بسیار بی ارزش باشد برای بعضی. نگفتم زیباترین که ممکن است بس زشت باشد و پلید. نگفتم نیکو که شر و بدی است برای خیلی. اما می توان گفت مهمترین، چرا که اگر زشت باشد همه چیز آدم زشت می شود و اگر زیبا همه چیز آدم زیبا.

در این میان بسیار کوشیده اند آن را زیبا و ارزشمند و نیکو گذرانند. آنچه امروز در این لحظه از زندگی به آن رسیده ام آن است که آنان که عقل را نیز به عنوان هدیه ای که دریافته اند دریافته اند، زندگی را زیباتر، ارزشمندتر و نیکو تر دریافته اند. در ستیز عقل و دل نیز آنان که در پی دل خود رفته اند، آنانی به سرانجام نیکو رسیده اند که عقل را نیز با خود برده اند، چه آنکه آدم با دو پا عمق رودخانه را نمی سنجد. بدیهی است سرانجام آنکه دل و عقل یکجا داد و عمق این دریای بیکران با دو پا سنجید.

آنانکه عقل را همه جا با خود برده اند، با عقل کوچک انسان مسائل کوچک را حل کرده اند و روز به روز زندگی زیباتری برای خود ساخته اند و سرانجام دلی شادمان تر دارند و گمان می برم این روزها در باختر می زیند. اما در خاور عقل از کف داده و دل در دست گرفته اند و از بزرگی این دل بهره برده و در پی کشف دور دستهای فیزیک و متافیزیک هستند. از غیب می گویند، فلسفه خلقت انسان در روز ازل می دانند و از سرانجام تاریخ می نویسند اما اگر از روزگار امروزشان بپرسی، پاسخ می دهند (بقول فروغی):

یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت

یا به پایش نقد جان بی‌گفتگو خواهم فشاند
یا ز دستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت

و سرانجام عقل و دل یکجا دادن نیست جز آنکه،

کار به رسوایی و غوغا کشید
کارم از آنروز به اینجا کشید

باختریان حداقل دریافته اند که اتم در دنیای خود حریف صد رستم است و هرگز نمی گویند قطعا! خاوریان چشم بسته از غیب می گویند آنهم قطعا! باختریان شادی و برکت را برای خود و دیگران آرزو نمی کنند، می سازند. خاوریان دستان کوتاه و تهی و ناتوان خود را به آسمان بلند می کنند و آرزو می کنند شادی و برکت را برای خود و دیگران! اما آستین بر چشم تر دارند.

من نیز چون در خاور روزگار می گذرانم، آرزو می کنم سال نوتان پر ز برکت باد و آستین بر چشم تر از شما دورباد.....

1399/01/08

تعداد بازدید:3489
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.