• بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!


    ادامه مطلب...



  • مرغ آمین گوی، دور می گردد، از فراز بام، در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور، می شکافد جِرم دیوار سحرگاهان، وز بر آن سرد دود اندود خاموش، هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید می گریزد شب صبح می آید.


    ادامه مطلب...



  • سبز بر تن می کنی و تبسم لبان تبدارت شعله شمعی شود در بزم باده نوشان. چون ماهی قرمز در تنگ زندگی آنان که گردش ساغر و پیچش مویت بینند به سماع برمیخیزی.


    ادامه مطلب...



  • شاید از معجزه عصای موسی بر دریا! اگر آنقدر هوای اتاق من خفه است که کلام جای خود دارد، حتی نفس بر سینه سنگینی می کند، همان نگویم بهتر است.


    ادامه مطلب...



  • سالها پیش وقتی کودکی ده دوازده ساله بودم کتابخانه کانون پرورش کودکان و نوجوانان با فاصله ای نه چندان از خانه مان در کوی ویلا بود که گهگاه به آن سر می زدم.


    ادامه مطلب...

اتاق من

امروز پنجم فروردین 1397 هجری شمسی پس از ده سال نوشتن در اتاق من به اطلاع میهمانان اتاق من می‌رسانم که از این لحظه درب اتاق من بسته می‌شود. این مطلب 434 مین مطلبی است که در اینجا منتشر می‌شود، چند مطلبی هم ماند که گویا قسمت همه اتاق من های من چند نثر و نظم نخوانده است تا ابد! در این مدت 1120 نظر دریافت شده از شما عزیزانم در اتاق من منتشر شده است و البته در ذهن ندارم که نظری از میهمانان اتاق من حذف شده باشد اگرچه در برخی موارد به سبب درخواست خود نظردهنده برخی نظرات را منتشر نکردم یا به سبب جلوگیری از ناراحتی برخی دیگر از مهمانان اتاق من چند کلمه ای از آن را با ... جایگزین کردم که مجددا پوزش می‌طلبم. ده سال پیش که نوشتن در این اتاق را آغاز کردم اینگونه نبودم که اکنون هستم، بسیار نوشتم، بسیار خواندم، بسیار ملاقات بزرگواران بسیار مرا بسیار تغییر داد. خلوت اتاق من جای اندیشیدن بود و شنیدن بیش از نوشتن. اکنون احساس می‌کنم که بسیار بسیار شده است مرا سماع در بازار و فریاد بر مناره!

در این ده سال بسیار کسان آمدند و رفتند! از آنجا که دنیا سرای گذر است من نیز باید می‌رفتم. زین پس در و پنجره این اتاق من مانند پنجره‌های آن اتاق من که تصویری از آن را بر بالای این صفحه می‌بینید و آن نیز در پنجم فروردین سالهای دور بسته شد، بسته می‌شود. اما شما گر سخنی یا حدیثی داشتید و گوش شنوایی نیافتید، اینجا می‌توانید حرفهای خود نجوا کنید و من مفتخر به خواندن آن خواهم بود. اگر در برخی موارد خواستید پاسخ من را نیز داشته باشید راهی که بتوانم پاسخ آن را برایتان ارسال نمایم بفرمایید تا اگر سخنی در سخندانم باقی مانده بود برایتان ارسال نمایم. خواستید نمایان شوید، خواستید همچنان مستعار بمانید، فرقی نمی‌کند! زین پس اتاق من اتاق شماست! هر طور که دلتان خواست رفتار کنید و من متعهد می شوم هیچ مطلبی از شما را منتشر نکنم.

چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
نی‌نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت

آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو
ظرف مرا به آن می‌ تند آزمود و رفت

حرفی که در حجاب ز گفت و شنود بود
آخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت

از بهر پای بوس وداعی که رویداد
رویم هزار مرتبه بر خاک سود و رفت

افروخت آخر از نگه گرم آتشی
در محتشم نهفته برآورد دود و رفت

پاینده باشید و رند!

1397/01/05

تعداد بازدید:7174
نظرات شما

مسئولیت نظرات ارائه شده در این صفحه با شخص نویسنده آن است و اینجانب فقط مسئول پاسخ های خود هستم.